Sunday, November 29, 2015

مدیریت مالی به سبک ثروتمندترین مرد بابل

همانطور که در نوشته «برداشتی آزاد از کتاب پدر پولدار، پدر بی پول» به جمع بندی رسیدیم، دستیابی به مکنت مالی و مدیریت پول، بر پایه قوانین خلفت، دارای اصول و قواعدی است. کتاب، «ثروتمندترین مرد بابل» سعی کرده است بر پایه داستانهایی کشف شده از لوحه های گلی شهر بابل، شهری باشکوه و ثروتمند در اعماق تاریخ، قواعد «مدیریت مالی» را برای انسان امروزی رمزگشایی نماید.
به نظر من یادگیری «مدیریت مالی» کمک بسیار خوبی به درک بهتر «مدیریت زمان» خواهد کرد چرا که این دو مخلوق خداوند شباهتهای زیادی به یکدیگر دارند، از جمله اینکه «وقتی از کف رفتند دیگر برنمیگردند».

در گام اول باید بدانیم «همچنانکه درخت از یک دانه کوچک پدید می آید، ثروت نیز از مبالغ جزیی به وجود می آید و رشد میکند». در نتیجه در گام اول تصور هجوم دفعتی مال و ثروتمند شدن یک شبه را از فکر خود بیرون کنید. اگر چه ممکن است شواهدی از اینگونه ثروتمند شدن را در نظر داشته باشیم ولی حقیقت آن است که «باد آورده را باد می برد» و اصولا اینگونه ثروتمند شدن پایدار نیست و خیر دنیا و آخرت به دنبال ندارد.  
نکته بعدی آن است که شروع حرکت ثروتمند شدن و دستیابی به مکنت مالی نیازمند درآمد آنچنانی نیست، بلکه نیازمند هوشمندی و مدیریت مالی است. بنابراین مهم نیست که چقدر حقوق ماهیانه دارید، در درجه اول مهم آن است که هنری داشته باشید و متعاقب آن کاری و در درجه دوم مهم آن است که مهارت مدیریت مالی را بیاموزید و به کاربندید.

کار و اهمیت آن گام دوم در بحث مدیریت مالی است. اصولا کار کردن در هر دینی و مکتبی امری پسندیده است. باید بدانیم که «شانس و اقبال یکی از خدایان مغرور است که وقت خود را با همه کس تلف نمیکند و تنها به سراغ کسانی میرود که آمادگی دارند» و صد البته این آدمها در گام اول دارای کار و هنری هستند.
موضوع اصلی درک اصالت کار و دریافت این حقیقت است که شخص در انجام هر کاری در نهایت برای خود کار میکند و سود واقعی حاصل از کار کردن منفعتی است که شخص از طریق کسب مهارت و تجربه و همچنین کسب شهرت و برند شدن نصیب خود میکند.
«کاری که خوب انجام میشود برای خود کسی است که کار را کرده است و باعث میشود او انسان بهتری باشد.». بنابراین برای اینکه مرد عمل باشیم و بتوانیم مقدمه ملاقات با «خدای شانس» را فراهم کنیم باید فرهنگ کاری خود را در جهت دوست شدن با کار و درک منفعت کار برای شخص عامل درک کرده و شعار «جوهر مرد کار است» را با رنگ طلایی بر سردر قلب خود آویزان کنیم.چنانکه شارونادا به نوه خوشبخت ترین مرد بابل که در گذشته برده بود اینگونه پاسخ داد: «پدر بزرگ تو، از کار لذت میبرد. خدایان قدر تلاشهای او را دانستند و در کمال سخاوت به او پاداش دادند.»
پس «تواناییهای خود را پرورش دهید، مطالعه کنید و بر عقل و دانایی خود بیفزایید، مهارتهای خود را افزایش دهید و به شخصیت خود احترام بگذارید»، «در رشته شغلی خود پیشگام باشید، و راکد نمانید و در جا نزنید، و الا عقب خواهید افتاد».

گام سوم درک قدرت اراده و تصمیم بر رفع مشکلات و ضعفهای شخصیتی و مالی و عبور از آنها است. «هر جا که نیروی تصمیم باشد، راهی گشوده خواهد شد». باید بدانیم که چنانچه در مواجهه با مشکلات تصمیمی بر رفع آنها و غلبه بر آنها نداشته باشیم، در نهایت مشکلات بر ما فائق خواهند شد. گرفتاری در چنگال مشکلات و ضعفها ما را به بردگی آنها خواهد کشید.
چنانکه «سیرا» به برده خود «دباسیر» که بعدها شترفروش بزرگ شهر بابل شد، اینچنین گفت: «تو چگونه خود را آزاد میدانی، در حالی که ضعفهای خودت تو را به اینجا کشیده است؟ اگر مردی روح بردگی را در خود داشته باشد هرگز آزاد نخواهد بود و هر چند که ظاهرا آزاد متولد شده باشد، سرانجام برده خواهد شد، همچنانکه آب سرانجام گودال را پیدا میکند. و اگر روح آزادگی در وی باشد، در شهر خود محترم و معتبر خواهد زیست، ولو اینکه دچار بدبختی شده باشد.»
البته باید در نظر داشته باشیم که «خواسته ما باید ساده و مشخص باشد، اگر آرزوهای ما بسیار متعدد، بسیار پیچیده و به کلی خارج از حدود تواناییهایمان باشند، هدف اصلی از میان میرود».
پس باید عزم خود را جزم کنیم، اراده کنیم تا بر ضعفها و مشکلات خود غلبه کنیم و در این مسیر پایدار باشیم.

گام چهارم احترام به خود و تصمیمات خود و پایداری در اجرای تصمیمات و تعهدات خود است. «قدرت اراده چیزی نیست جز اینکه برای خود هدفی ثابت و غیر قابل تغییر قرار دهیم و بر خود واجب بشماریم وظایفی را انجام دهیم».
پایداری در اجرای تصمیمات و تعهدات راز اعتماد به خود است. چنانچه «آرکاد» میگوید: «هر گاه من وظیفه ای را برای خود قرار دهم، هر چند که کار جزئی باشد، باید آن را به انجام رسانم. در غیر اینصورت چگونه میتوانم به خود اعتماد کنم که کاری مهم را انجام دهم».
او ادامه میدهد: «اگر با خود عهد کنم که به مدت صد روز هر بار که از روی پل عبور میکنم ریگی از کنار راه بردارم و در رودخانه بیاندازم، حتما این کار را انجام میدهم، اگر فرضا در روز هفتم آن کار را فراموش کردم با خود نمیگویم - عیبی ندارد در عوض فردا دو تار یگ می اندازم، چه فرق میکند؟ - بلکه همان موقع برمیگردم و آن ریگ را در رودخانه میاندازم. همجنین در روز بیستم به خود نمگویم - آرکاد این کار بی فایده است. از انداختن ریگ در رودخانه چه چیزی گیرت میآید؟ یک باره مشت خود را پر از ریگ کن و همه اش را به رودخانه بریز و تمامش کن- خیر نه چنین چیزی نمیگویم و نه چنان کاری میکنم. من هر گاه وظیفه ای برای خود قائل میشوم آن را تمام میکنم.»
به گفته «کلاباب»: «ثروتی که با سرعت و آسانی بدست آید به همان ترتیب هم از دست میرود. ثروتی که موجب شادمانی و رضایت صاحب خود شود به تدریج به دست می آید. زیرا که در نتیجه علم و پشتکار حاصل میشود. برای مردان متفکر مستلزم اندکی زحمت است. زحمتی که باید به طور مداوم و همه ساله تحمل کنند تا به هدف نهایی برسند».
پس اسب خود را زین کنید و برای حرکت پایدار و مداوم در این مسیر آماده شوید.

گام پنجم پذیرش حقایق و فرصتها است. «برای به دام انداختن فرشته خوشبختی، باید فرصتها را بپذیریم»، باید دنیا را با رنگ واقعی ببینیم. «جلب خوشبختی، یعنی اینکه از فرصتها استفاده کنیم».
جهت کسب آمادگی برای پذیرفتن فرصتها، علاوه بر طی کردن گامهای قبلی، لازم است از برونگرایی در حل مشکلات دوری کنیم و در گام اول خودمان را مسئول وضعیت فعلی خود بدانیم. همچنین از عادتهای روزمره در خرده گیری بر زمین و آسمان به جد دوری کنیم.
حقایق و واقعیات را به رنگ واقعی ببنیم و بشناسیم تا فرصتها در خلال این شناخت صحیح خود را به ما نشان دهند. «چیزی به نام تقدیر شوم وجود ندارد، به کاربردن این واژه به معنای انداختن گناه ضعفها به گردند خدایان است. تقدیر شوم به دنبال کسانی است که بیشتر به فکر قرض گرفتن هستند تا پس دادن».
شاید قسمت انتهایی آیه 2 و ابتدایی آیه 3 سوره طلاق مصداقی بر این موضوع باشد: «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب»، واقعیت این است که پیروی از سنتهای خداوند در زمین تضمین کننده لطف و بخشش خداوند متعال هستند. اصولا حرکت در مسیر حدود خداوند و وفاداری به آن متضمن دریافت برکات و فرصتها و استفاده صحیح از آن است.


خان ششم این مسیر بیان کننده شیوه مدیریت درآمد و استفاده صحیح از آن میباشد. شیوه مذکور بر اساس نوشته کتاب از لوحه های گلی شهر بابل بدست می آید و مترجم این لوحه ها از خواندن آنها متحیر میشود و میگوید «معلوم میشود که شرایط این جهان پیر از پنج هزار سال پیش تا کنون تغییر چندانی نکرده است».  آلفرد اچ.شروزبری، مترجم لوحه ها، به اتفاق همسرش تصمیم به عمل به این قواعد میگیرند که نتیجه آن بعد از یکسال برای آنها حیرت انگیز بوده است. بعد از یکسال اجرای طرح میگوید «ما باور نمیکردیم که میان تلاشهای بی هدف و داشتن یک طرح مالی صحیح، این همه تفاوت وجود داشته باشد».
لازم است هر گونه درآمدی که به سبب فعالیتها به دست می آید به شیوه زیر تقسیم بندی و استفاده گردند:
  • 10 درصد از هر گونه درآمد خود را پس انداز کنید. «طلا با خوشحالی و به مقدار روز افزون به مردی روی می آورد که دست یک دهم درآمد خود را پس انداز کند تا برای آینده خود و خانواده اش اندوخته ای داشته باشد». باید بدانید که بخشی از درآمد شما متعلق به خود شماست و باید آن را نگاه دارید.
  • 20 درصد از درآمد خود را برای پرداخت بدهیها استفاده کنید. لیستی از بدهیهای خود را تهیه کنید. میزان معوقات قسطهای بانکی، قرض از اشخاص و .... 20 درصد از هر گونه درآمد خود را به نسبت میزان بدهیها به بدهکاران خود پرداخت کنید. در نظر داشته باشید قسط ماه جاری یا شارژ ماه جاری آپارتمانی که در آن زندگی میکنید جزو خرجهای جاری است و میبایست از محل خرجهای جاری پرداخت شود.
  • 70 درصد از درآمد خود را صرف خرجهای جاری کنید. تهیه مسکن، لباس، و ... و همچنین قسط ماه جاری وامها، شارژ آپارتمان و ... جزو خرجهای جاری هستند.
شما با این کار به پر کردن کیسه خود از محل 10 درصد درآمد اقدام خواهید کرد. 
برای مدیریت خرجهای جاری خود، لازم است مخارج خود را تنظیم کنید و تنها به میزان 70 درصد درآمدهای خود را به آن اختصاص دهید. «چیزی را که ما به عنوان هزینه های ضروری مینامیم، ثابت و مشخص نیست، بلکه با افزایش درآمد دائما رشد میکند، تا اینکه مساوی درآمدمان شود مگر اینکه جلوی آن را بگیریم. هرگز هزینه های ضروری را با آرزوها و هوسهای خود اشتباه نکنید»
مدیریت این مخلوق چموش خداوند نیاز به طرح و برنامه دارد، باید برای هر ریالی که بدست می آورید بر طبق قواعد فوق رفتار کنید. با رعایت این قواعد، علاوه بر روزآوری و تنظیم خرجهای جاری و کاسته شدن از بدهیها در هر ماه، قادر خواهید بود هر ماهه بر پس انداز خود که پشتوانه محکمی برای شما خواهد بود بیافزایید.

خان هفتم به کار اندازی پس انداز و سرمایه گذاری آن در مسیر سود آور و مطمئن هست. «طلا با سخت کوشی و اشتیاق برای ارباب عاقلی کار میکند که آن را در راهی سودآور به کار اندازد، و آن گاه همچون گله های دشت رو به ازدیاد میگذارد».
« هر یک از سکه های موجودی خود را به کار اندازید تا تولید مثل کند، همچنان که گله های گاو و گوسفند نیز تکثیر میشوند، و در نتیجه درآمدتان افزایش یابد و جریان مداومی از طلا به کیسه تان سرازیر شود.»
«اولین اصل سرمایه گذاری صحیح این است که اصل سرمایه باید محفوظ بماند». «طلایی که در کیسه انسان است، باید با دقت محافظت شود، وگرنه از دست میرود. پس بهتر است ابتدا یاد بگیریم که مقادیر اندک را نگهداری کنیم تا اینکه بعدها خدایان مبالغ بیشتری را نصیب ما کنند».
«با تکیه بر عقل و دانش خود، در دام سرمایه گذاریهای غلط نیافتید، بلکه بسیار بهتر است که در این موارد با افراد آگاه و با تجربه مشورت کنید». «طلا با حمایت صاحب محتاطی زیاد میشود که آن را با مشورت متخصصان مالی با تجربه سرمایه گذاری کند، طلا از دست کسی میلغزد که آن را در معاملات و منظورهایی به جریان اندازد که در آن زمینه آشنایی کافی ندارد و یا مورد تایید افراد ماهرنیست، طلا از کسی فرار میکند که به دنبال درآمدهای غیر ممکن باشد».



هفت خان یا هفت گام مدیریت مالی به سبک «ثروتمندترین مرد بابل» را با هم مرور کردیم. جمع بندی نهایی میتواند آن باشد که حرکت در مسیر بهره وری بهتر از پول و درآمد نیازمند دستیابی به دانش مالی است. در صورتیکه قادر باشیم اندک درآمد فعلی را به شیوه صحیح مدیریت کنیم، قادر خواهیم بود ثروت بیشتر را نیز مدیریت کنیم و در نتیجه پتانسیل کسب فیوضات و برکات خداوند را فراهم آوریم.
بنا به آموزش بزرگان دین اسلام، کسب هر چیزی نیازمند استعداد برای آن چیز است. این موضوع برای تمامی خواسته های بشر (که در قالب ادعیه نیز مطرح میشود) صادق است. کسب و مدیریت پول نیز از این قاعده مستثنی نیست و نیازمند استعداد مدیریت مالی است.

خواندن این کتاب ارزشمند را به شما خواننده محترم توصیه میکنم.

به امید موفقیتهای روز افزون
پایدار و سرافراز بمانید.

حمید جعفریان.

1 comment:

jamah said...

جالب بود